تبليغاتX
اتاق 203
 
اتاق 203
 
 
شعر
 
تنها نشسته بودم و  تنها تو پیش از این ...

یا در مسیر مرقد آقا تو پیش از این

هر سوی این حرم به صدای تو آشناست

جز این نمانده خاطره ای با تو پیش از این

حتمن دلیل تازه تری گفته می شود

حتمن دوباره درد سر اما تو پیش از این ـ

با چشم های نقره ایت آتشم زدی

یا سرنوشت تازه ی من را تو پیش از این ...

ساعت اذان صبح شد و توی دفترم

اینبار هم نوشته ام آیا تو پیش از این ــ

بامن من غریب ترین نانوشته هات

حرفی زدی از آخر دنیا تو پیش از این

                ***

میدان ــ حرم ــ اتاق ۲۰۳ هتل

اصلن کسی ندیده مرا باتو پیش ازاین

اصلن دروغ بود تمام گذشته ام

دیگر چه فرق کرده که حتی تو پیش از این ...

               ***

وقتی نمانده آخر این شعر هم رسید

می خوانی آخرش غزلم را تو بعد از این

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 19:9  توسط حسن پاکزاد  | 
 
  بالا