|
اتاق 203
|
||
|
شعر |
پروانه اي و پيله دورت مي تني كه ..
مثل هواي وحشي اين شهر بي روح
مثل برادر مرده هاي ناتني كه …
يا چون زمين با لرزه هاي شعر درگير
مستحكمي مثل بناي آهني كه
رنگ و لباس تازه مي خواهي عزيزم
با اينكه عيد آغاز مي شد با تني كه……
مي گفت اخبار از هواي برفي شهر
از آسمان آبي پيراهني كه……
باران شوي، باراني از من با زني كه -
از شانه هاي سرد مردم حرف مي زد
از دست هاي خستهي دور از مني كه……
مرزي ميان واژه ها باقي است انگار
حتي تو هم اين حرف ها را مي زني كه……
آوار شد از چشمهايت بهمني كه……
q
شايد كسي بعد از من اين گلدان خالي-
را پر كند با شاخه هاي سوسني كه……
محرم هم رسید
یک جرعه ی آب ،..بی قراری عمه
تاول زده پاهای من آری عمه
بابا که به روی نیزه قرآن می خواند
از دست عمو خبر نداری عمه
ای یاس شکفته در نیستان عباس(ع)
لب تشنه ی آیه های قرآن عباس(ع)
در مشک پر است غیرتت تابی نیست
برخیز دوباره سوی میدان عباس(ع)
|
|