|
اتاق 203
|
||
|
شعر |
خلاصه بعد از مدتها با چند غزل تقریبا" تازه بروز شدم ،خب یه چند وقتی بود که اینطرفها برف می اومد
بعد از برف هم که یخبندان میشه .....
يك كاغذ مچاله دو تا تمبر در كمد
فرقي ندارد اين دو سه … اينبار هم نشد-
تا روبروي من بنشيند، دو قاب عكس -
از من به يادگار نگه دار اگر كه شد
يك حلقه از قشنگ ترين شعرهاي من
يا يك كتاب كهنه تا خورده در كمد
ديوارهاي پشت سرم را خراب كن
بردار و از خودت بنويس اين مداد و خود-
-كاري كه از تو مانده برايم بگو به من
پرواز كن از اين قفس روبروي خود
q
مي خواستم كه تازه در اين بيت با خودم
خلوت كنم ، بخندم و از تو … ولي نشد
اين نامه هيچ وقت بدستت نمي رسد
اين كاغذ مچاله شده و بدون كد
|
|