تبليغاتX
اتاق 203 -
 
اتاق 203
 
 
شعر
 

 

بانو به جدّتان قسم اين حرف ها نبود

در ذهن خسته ام غزلي جز شما نبود

دائم خيال مي كنم آزرده خاطريد

با اينكه هيچ مسأله اي بين ما نبود

اينكه شما سلام كني من غزل شوم

شعري شدم كه لايق اين ماجرا نبود

من خواب ديده ام كه كنار تو بعد از اين

 اين مرد لاابالي و بي دست و پا نبود

هي جمله هاي گم شده هي مكث هي سكوت

انگار دست هيچ يك از ما دو تا نبود

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 19:9  توسط حسن پاکزاد  | 
 
  بالا