|
اتاق 203
|
||
|
شعر |
پروانه اي و پيله دورت مي تني كه ..
مثل هواي وحشي اين شهر بي روح
مثل برادر مرده هاي ناتني كه …
يا چون زمين با لرزه هاي شعر درگير
مستحكمي مثل بناي آهني كه
رنگ و لباس تازه مي خواهي عزيزم
با اينكه عيد آغاز مي شد با تني كه……
مي گفت اخبار از هواي برفي شهر
از آسمان آبي پيراهني كه……
باران شوي، باراني از من با زني كه -
از شانه هاي سرد مردم حرف مي زد
از دست هاي خستهي دور از مني كه……
مرزي ميان واژه ها باقي است انگار
حتي تو هم اين حرف ها را مي زني كه……
آوار شد از چشمهايت بهمني كه……
q
شايد كسي بعد از من اين گلدان خالي-
را پر كند با شاخه هاي سوسني كه……
|
|